گنج

غزل شمارهٔ ۱۰۵۵

نیم شب خوش آفتابی دیده امآفتابی مه نقابی دیده ام
دیده ام روشن به نور روی اوستتا نپنداری که خوابی دیده ام
در رخ هر ذره ای کردم نظراز همه رو آفتابی دیده ام
آن چنان آب حیاتی یافتملاجرم در دیده آبی دیده ام
بی وجود حضرت او کایناتدر عدم شکل سرابی دیده ام
مدتی شد تا نمی بینم حجابزان که این دیده حجابی دیده ام
نعمت الله را اگر یابی بگوعاشق و مست و خرابی دیده ام