گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ابسته۱۳ بیت
نقش رویش خیال تا بستهاین چنین کس خیال نابسته
جلوه داده جمال معنی راصورتی در خیال ما بسته
رو نموده ربوده دل از مازلف بگشوده و قبا بسته
آفتابی که دیده بسته نقابیا که مه برقع از حیا بسته
بند روبند بسته و عشقشعقل را دست بر قفا بسته
در میانست وخلق از او به کنارنور چشم است و دیده ها بسته
هندوی زلف او به عیّاریچین گرفته ره خطا بسته
جای خود کرده در سراچهٔ چشمپرده بر دیده از هوا بسته
آمده مست و جام می بردستهای هوئی درین سرا بسته
به خدا عهد بسته ام به خدانشکنم عهد با خدا بسته
ساقیا در مبند و بگشا درنبود در بر آشنا بسته
این کرم بین که پادشه کمریبر میان من گدا بسته
عشق او بسته هر کسی به کسینعمت الله به عشق وابسته