گنج

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸

حی و قیوم و قدیم لم یزلهر کسی را داده چیزی از ازل
مالک ملک است و ما مملوک اوملک او باشد همیشه بی خلل
با جلالش عقل عاقل بی محالبا کمالش علم عالم در وحل
کل شیئی هالک الا وجههخوش بخوان نص کلام لم یزل
چیست عالم با وجود حضرتشسایه و خورشید باشد فی المثل
مشکل حال است و حل مشکلاتحل این مشکل نوشتم خوش بحل
عقل اول علت اولی بودخالق او حضرت او بی علل
نور او بیند به نور روی اودیدهٔ روشن که باشد بی سبل
ایکه می پرسی محل او کجاستاز عطای او محل دارد محل
هرکه جان داد و هوای او ستدنزد ابد الان بود نعم البدل
قابلیت بنده را از فیض اوستشد قبول حضرت او زان قبل
از مفصل یافتم سر قدرخوانم از لوح قضا شر جمل
دولت جاوید از او در بندگیستاین چنین فرموده اند اهل دول
هر که حق را ماند و باطل را گرفتهمچو انعامی بود بل هُم اضَل
نعمت الله زنده جاوید شداز عطای او و فارغ از اجل