قصیدهٔ شمارهٔ ۱
از تتق کبریا صورت لطف خدابسته نقابی ز نور روی نموده به ما
دُرهٔ بیضا بود صورت روحانیششاه معانی جهان هر دو جهانش گدا
در عدم و در وجود رسم نکاح او نهادمسکن اولاد ساخت دار فنا و بقا
برزخ جامع بُود صورت جمع وجودنور گرفته ز حق داده به عالم ضیا
معنی ام الکتاب نور محمد بوداصل همه عین او عین همه عینها
بیشتر از عقل کل خوانده ز لوح ضمیرزان الف آمد پدید جمله کتاب خدا
نقطهٔ آخر خوشی شکل الف نقش بستحکم قضا بی غلط لوح قدر بی خطا
دایره ای فرض کن جمله نقاطش ظهورنقطهٔ اول بگیر نام کنش مبتدا
خضر مسیحا نفس از دم او زنده دلحسن از او یافته یوسف زیبا لقا
جامع این نشأتین صورت و معنی اوحاکم دنیا و دین سید هر دو سرا
مظهر اسمای حق مظهر ذات و صفاتاول و آخر به نام باطن و ظاهر نما
اول اسم حروف ساخت مُسمی به اسمیافت هویت ز او داد هدایت به ما
ظلمت و نوری نهاد نام حُدوث و قدمکرد تمیزی تمام شاه و همه انبیا
معنی اثبات کو با الف و لام الفصورت توحید جو نفی طلب کن ز لا
ها و دو لام و الف جمع کن و خوش بگوها طلب از چهار حرف طرح کنش آن سه تا
هر که بلا درفُتاد یافت بلائی عظیمزود گذر کن ز لا تا که نیابی بلا
جام حبابی بر آب هست در این بحر ماساقی ما ، ما خودیم همدم ما عین ما
مخزن گنج اله کُنج دل عارفستدر طلب گنج او در دل عارف درآ
نعمة والله به هم کرد ظهوری تمامآینه را پاک دار تا که نماید تو را