گنج

شمارهٔ ۱۶

۸ بیت
مرا به جان تو سوگند و صعب سوگندیکه هرگز از تو نگردم نه بشنوم پندی
دهند پندم و من هیچ پند نپذیرمکه پند سود ندارد به جای سوگندی
شنیده‌ام که بهشت آن کسی تواند یافتکه آرزو برساند به آرزو‌مندی
هزار کبک ندارد دل یکی شاهینهزار بنده ندارد دل خداوندی
تو را اگر ملک چینیان بدیدی روینماز بردی و دینار برپراکندی
وگر تو را ملک هندوان بدیدی مویسجود کردی و بت‌خانه‌هاش برکندی
به منجنیق عذاب اندرم چو ابراهیمبه آتش حسراتم فکند خواهندی
تو را سلامت باد ای گل بهار بهشتکه سوی قبلهٔ رویت نماز خوانندی