شمارهٔ ۸۸ - استقبال از سعدی
سوی باغ آن سروبالا میرودباز کار فتنه بالا میرود
جان من، هرگه که جایی میرویعاشقان را دل به صد جا میرود
چون دلم خون میکنی بشتاب از آنکروزگار از پهلوی ما میرود
هست گلگون سرشکم گرم رودر پِیَت میرانمش تا میرود
گفتمش جان داد شاهی بیتو، گفت:بحث در خضر و مسیحا میرود