شمارهٔ ۸۶
رفت آنکه به وصل تو مرا دسترسی بودوین دلشده در خیل سگان تو کسی بود
آن غمزه به خون دل ما چشم سیه کردور نه به کمند تو گرفتار بسی بود
آمد گل و هر مرغ هوای چمنی کردآزاد نگشت آنکه اسیر قفسی بود
عشق آمد و سودای گل و لاله ز سر رفتزان شعله به تاراج شد ار خار و خسی بود
در عشق توام اشک به خون داد گواهیهم ناله، که در واقعه فریادرسی بود
وقتی به هوس خواستمی بوی تو از بادآنها همه گوئی که هوی و هوسی بود
شاهی که به هجران تو از ناله فرو ماندبیچاره سگ کوی ترا همنفسی بود