شمارهٔ ۸۲
رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بوددر چین طره تو اسیر کمند بود
بلبل به آه و ناله چمن را وداع کردکان بزم را ترانه او ناپسند بود
دشوار مینمود سفر با فراغ بالچون مرغ دل به دام کسی پای بند بود
القصه، در فراق سرآمد شمار عمرسرمایه وصال که داند که چند بود
راضی نشد که تکیه زند بر سریر ملکدرویش را که پایه همت بلند بود
خوش کردی ای رقیب، که آتش زدی بدلکاین داغ بر جراحت ما سودمند بود
شاهی بهیچ روی ز تاب غمت نجستعمری اگر چه بر سر آتش سپند بود