شمارهٔ ۷۲
جان به یاد تو یاد کس نکنددل ز غم خوردن تو بس نکند
به فراق تو خو کنم ناچاربختم ار با تو همنفس نکند
اگر این بار جان برم ز غمتدگرم عاشقی هوس نکند
دل که بگریخت زان شکنجه زلفتا عدم روی باز پس نکند
یار ما تند میرود، چه کنمگر نگاهی ز پیش و پس نکند
راندی از کوی خویش، شاهی راآنچه کردی تو هیچکس نکند