شمارهٔ ۶۷
گر من از خاک درت رفتم، دل شیدا بماندتن روان شد بر طریق عزم و جان آنجا بماند
من خود آواره شدم، لیکن دل درمانده راپرسشی میکن، که در کویت تن تنها بماند
عاشقان را در غمت دل رفت و درد دل نرفتخستگان را در فراقت سرشد و سودا بماند
ساربان بر قصد دوری میزند طبل رحیلگو بران محمل، که ما را خاری اندر پا بماند
ای صبا، از روی یاری با رفیق ما بگویرو که شاهی را نظر بر صورت زیبا بماند