گنج

شمارهٔ ۵۴

دل زلف ترا گرفت، بد کردشبگیر بد از برای خود کرد
ایام بخون من کمین داشتخاصه که غم تواش مدد کرد
ما را به جنون چه جای طعنهپیش تو که دعوی خرد کرد؟
زد قرعه بنام هر کسی عشقما را به غم تو نامزد کرد
شاهی چو صبا دمی نیاسودتا میل بتان سرو قد کرد