شمارهٔ ۵۱
خدنگ او که بجان مژده هلاک بردنوید عیش بدلهای دردناک برد
به خاکپای تو مردن، رقیب را هوس استروا مدار که این آرزو بخاک برد
دلم بکوی تو دامن کشان رود، ترسمکه سوی خانه گریبان چاک چاک برد
بنامه شرح جدایی کجا تواند دادکسی که نام تو با خود به ترس و باک برد؟
به ششدرغمت این نیم جان که شاهی راستامید هست که آید فراق و پاک برد