گنج

شمارهٔ ۴۰

قافیه: ریداشت۵ بیت
وقتی دل آواره در آن کو گذری داشتبا نرگس جادوی تو پنهان نظری داشت
گفتی: خبر دوست شنیدی چه شدت حال؟اینها ز کسی پرس که از خود خبری داشت
دل ناوک مژگان ترا سینه سپر کردپیکان تو چون با دل آزرده سری داشت
زاهد بهوای حرم از کوی تو شد دورخود کوی تو در روضه فردوس دری داشت
صد چاک شد از دست فراقت دل شاهیچون لاله، که با داغ تو خونین‌جگری داشت