شمارهٔ ۳۹
صبا تا ز زلف تو بویی نداشتدلم در جهان آرزویی نداشت
جهان هرگز از نازنینان چو توجفا پیشه تند خویی نداشت
بهار آمد و هیچ بلبل نماندکه پیش گلی گفتگویی نداشت
دلم کز جفای کسی خسته بودسر سبزه و طرف جویی نداشت
به ناکام شاهی برفت از درتکه پیش تو هیچ آبرویی نداشت