گنج

شمارهٔ ۳۸

قافیه: اغداشت۵ بیت
دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشتوز دیدن تو دیده گلستان و باغ داشت
هر جلوه‌ای که شاهد مه داشت بر فلکدل با فروغ روی تو زان‌ها فراغ داشت
با شام طره تو نهان بود کار دلآن روی دلفروز مرا با چراغ داشت
چون سبزه و گلست ز هجرت بخاک و خونآن دل که ذوق سبزه و گل در دماغ داشت
چون لاله چاک شد دل شاهی ز سوز عشقکز گلشن زمانه بسی درد و داغ داشت