شمارهٔ ۴
ابر آمد و بگریست بر اطراف چمنهاشد شسته به شبنم رخ گلها و سمنها
با داغ تو رفتند شهیدان تو زین باغچون لاله به خون جگر آغشته کفنها
از ما سخنی بشنو و با ما سخنی گویکز بهر تو بسیار شنیدیم سخنها
گه ناز و گهی عشوه، گهی جور و گهی لطفغیر از تو چه داند دگری اینهمه فنها؟
در عشق تو صبر و دل و دینم شد و اکنونمانده است در این واقعه شاهی تن تنها