شمارهٔ ۲۲
چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاستهزار فتنه بقصد دل از کمین برخاست
دلم خیال دهانت چو در ضمیر آوردخروش بیخودی از عقل خرده بین برخاست
چو غنچه روی نمود از نقاب زنگاریز بلبلان چمن ناله حزین برخاست
بدور چشم تو بیمار شد چنان نرگسکه تکیه زد بعصا و آنگه از زمین برخاست
چو مطرب از سخن شاهی این غزل برخواندز ساکنان فلک بانگ آفرین برخاست