شمارهٔ ۱۸۳
خال که بر عارض مهوش نهیداغ بر این جان بلاکش نهی
دل که ز عشاق پریشان بریدر شکن زلف مشوش نهی
گر دل خوش میطلبی، زینهارکوش که دل بر خوش و ناخوش نهی
خط رخت مایه دیوانگیستراست چو عنبر که بر آتش نهی
شاهی، اگر هست دلی، زینهاردر ره خوبان پریوش نهی