گنج

شمارهٔ ۱۸۰

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انی۷ بیت
ای بی خبر از سوز دل و داغ نهانیما قصه خود با تو بگفتیم، تو دانی
دل مینگرد سوی تو، جان میرود از دستداریم از اینروی بسی دل نگرانی
ای شمع، که ما را به سخن شیفته کردیپروانه خود را مکش از چرب زبانی
ما حال دل از گریه بجایی نرساندیمای ناله، تو شاید که بجایی برسانی
عمری است که با عارض تو شمع بدعویستوقتست که او را پی کاری بنشانی
چون غنچه، ز خوناب درون لب نگشادیمافسوس که بر باد شد ایام جوانی
چون دفتر گل، سر بسر از گفته شاهیهر جا ورقی باز کنی، خون بچکانی