شمارهٔ ۱۶۲
تا گشودی دو زلف عنبرسایباد شد عود سوز و نافه گشای
جای ما کوی تست، جور مکنکه بدینها نمیرویم از جای
بتماشا چو سرو قامت یاربر لب جوی شد قدح پیمای
بنگر در هوای آن لب لعلگشته چشم پیاله خون پالای
نرگس مست را فکند از چشمچمن از ساقیان بزم آرای
هر که را پیر عقل شد رهزنقول مطرب نگشت راهنمای
سخن از زلف او مگو شاهیتا نیفتد سراسر اندر پای