شمارهٔ ۱۳۵
ما از حریم وصل تو با خاک در خوشیمگر جام باده نیست، به خون جگر خوشیم
سامان ما مجو، که در این غصه شاکریمتدبیر ما مکن، که چنین بیخبر خوشیم
خون خورده ایم دوش و خرابیم بامداددیگر مده شراب دمادم، که سر خوشیم
جان از برای تحفه جانان بود عزیزغافل گمان برد که بدین مختصر خوشیم
شاهی، مقام قرب و کرامت رقیب راستما را که رانده اند، ز بیرون در خوشیم