شمارهٔ ۱۳۲
ما دل به چین زلف دلارام بستهایمدر باده لبش طمع خام بستهایم
آخر توان به کعبه کویش طواف کردچون عزم جزم کرده و احرام بستهایم
دعوی زهد کرده به دوران حسن اوتهمت نگر که بر دل بدنام بستهایم
ای مرغ بوستان، تو و نوروز و نوبهارپرواز ما مجوی، که در دام بستهایم
گفتی: چراست شاهی از این آستانه دورما دیده از رخ تو به ناکام بستهایم