شمارهٔ ۱۱۴ - استقبال از کمال خجندی
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: نگ۷ بیت
کنون که موسم عیش است و باده گلرنگچو عندلیب غزلخوان به باغ کن آهنگ
زمان سرخوشی آمد، پیاله پر میدارکه لاله ساغر خالی همی زند بر سنگ
ز عشق گفتمت ای دل، که خون شوی آخربه روزگار سخنهای من بر آرد رنگ
اگر بباغ روم بی تو، گوشه ای گیرمچو غنچه سر بگریبان کشیده با دل تنگ
روان با خبران پایمال حادثه شدهنوز غمزه خونریز یار بر سر جنگ
رفیق می نپذیرد نیاز من از عارفرشته می ننویسد گناه من از ننگ
دو روزه مهلت باقی به عیش ده شاهیچو عمر بی لب ساغر گذشت و گیسوی چنگ