گنج

شمارهٔ ۱۰۸

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: یرش۵ بیت
دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرشز پای صبر در افتاد، دست میگیرش
بسی بلاست که تدبیر آن توان کردنبلای غمزه تست آنکه نیست تدبیرش
کسی که زلف تو بیند بخواب در شب تارعلی الصباع پریشانیست تعبیرش
دلم ز عشق تو دیوانه شد، اشارت کنبه زلف خویش، که او در کشد به زنجیرش
روان برای تو شاهی فدا کند جان رااگر ز گوشه غمزه تو میزنی تیرش