شمارهٔ ۱۰۱ - استقبال از سعدی
نه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضورخوشم به خواری هجر و نگاه دورادور
به گرد کوی تو گشتن هلاک جان من استچو پر گشودن پروانه در حوالی نور
تنم چو موی شده، زرد و زار و نالانمز تاب حادثه، همچون به ریشم طنبور
به سعی پیش تو قدری نیافتم، چه کنمکه شرمسارم از این گفتوگوی نامقدور
سروش غیب به شاهی خطاب کرد مرابه بندگی تو در شهر تا شدم مشهور