شمارهٔ ۹۱
بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ همبا تو به درد خوش بردم دل به داغ هم
جایی که آفتاب رخت نور گستردآنجا چه جای شمع و چه جای چراغ هم
با قامت چو سرو تو و سبزه خطتما را چه حاجت است به باغ و به راغ هم
آورد بویی از خم زلفت نسیم صبحشد خانهام ز مشک معطر دماغ هم
ای شاهدی نه عاشق گل بلبل است و بسبشنو حدیث عشق ز قمری و زاغ هم