گنج

شمارهٔ ۸

کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما رابازآ و ببین مونس هم خانه ما را
مگذار که ویرانه شود از غم هجرانآباد چو کردی دل ویرانه ما را
زلف تو چه حاجت که بیارد همه زنجیریک سلسله زان بس دل دیوانه ما را
پروانۀ دل در طلب شمع رخ تستپروا نکند شمع تو پروانه ما را
ای دیده چو دریا بشدی در بفشاندیآور بنظر آن در یک دانه ما را
ای شاهدی ار مرد رهی رو به رهی کنبنگر روش کوشش مردانه ما را