شمارهٔ ۷۶
زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهندنعل بر آتش ز بهر بردن دلها نهند
هر خدنگی کافکنند از تیر مژگان بر جگرمرهمی دیگر ز درد و داغ بر بالا نهند
وصف حسن دوست پیش جاهلان کج نظروسمه ای باشد که بر ابروی نابینا نهند
عاشقان را جا نشان یابند از پای سگشبگذرند از عقل و هوش و سر به جای پا نهند
گر بچین آرد شمیم چین زلفش را نسیمآهوان چین ز خجلت روی در صحرا نهند
شاهدی را خوب رویان میکشند از سوز هجربعد از آنش منتی هم بر دل شیدا نهند