شمارهٔ ۲۷
امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشتما واله و او روی و نظر سوی دگر داشت
گفتم که کنم نسبت آن زلف به عنبرآورد صبا نکهت آن بوی دگر داشت
خلق نگران رخ او کشته ز هر سووان سرو به هر سو نگری روی دگر داشت
دل زان نکشیدم به سوی حوری و فردوسکو میل به سوی دگر و کوی دگر داشت
گر شاهدی خسته شود سوی طبیباناز دوست طمع شربت داروی دگر داشت