شمارهٔ ۱۵
خطت را بدایت به غایت خوش استتماشای آن بی نهایت خوش است
به تیری دل بی نوا را بسازکه از پادشاهان عنایت خوش است
ز زلف حبیب و ز جور رقیببه اصحاب شکر و شکایت خوش است
مکن واعظا شرح جز وصف عشقکه با عاشقان این حکایت خوش است
نه امروز با درد او دل خوشمجراحات او از بدایت خوش است
چه خوش گفت شستم ز خون تو دستکه قولش به وجه کنایت خوش است
بگو شاهدی یک حدیثی ز عشقکه از قول تو این روایت خوش است