گنج

شمارهٔ ۱۱۸

خطت طعنه بر مشک و عنبرزدهقدت سرو را سایه بر سر زده
دو چشمت به مستی و غارت گریبه هر گوشه ملکی به هم بر زده
ز شوق دو لعل شکر بار تومگس را ببین دست بر سر زده
خجلت شده بدر بر مه هلالبه رویت چو لاف برابر زده
به شاهی معارض شده شاهدیشده منفعل زو و بر در زده
ولیکن به اکسیر الفاظ پاکسبق برده و سکه بر زر زده