بخش ۱ - بسم اللّه الرحمن الرحیم
حمد و فضل خدای عزّوجلهست بر بنده واجب از اول
آن کریمی که داد روز نخستاعتقاد صحیح و رای درست
قوت جسم و فکرت جان دادزین دو نعمت به آنکه ایمان داد
داشت آنگه ز لطف یزدانیمذهب اهل سنت ارزانی
مذهب پاک و صافی از تخلیطدور از افراط و خالی از تفریط
راه حق آن بود که در وسط استغیر از آن شک و شبهه و غلط است
زانکه «خیرالامور اوسطها»اشرف الکاینات اقسطها
هر دو در عقل و نقل مذکور استهمچو امثال عام مشهور است
خواجه در پیش و این گروه ز پسنیست با آفتاب بیم عسس
خوانده «قل هذه سبیلی» راداده هر یک بدو دلیلی را
دامنش را گرفته دست آویزحجت عذر روز رستاخیز
باز قومی ز زمرۀ ایشاندیده صدق و صفای درویشان
جذبشان در کشیده از ره جیبتا به خلوتسرای عالم غیب
دیده صانع به صنع و آمده بازفارغ از عکس و طرد و شیب و فراز
«او لم یکف» در ره ایمانبه تمثّل گرفته از قرآن
قطع کرده ز بدو تا انجامراه آفاق و انفسی به دو گام
زان ز سرّ وجود آگاهندکه حریفان «لی مع اللّه»اند
کرده بی گرم و سرد و بی تر و خشکرتبتش تربت عرب را مشک
جرعۀ شربتی که ذوق آمیختخواجه بر خاکیان امت ریخت
زان طلب کن ز صدر بوبکریجرعۀ جام «صب فی صدری»
باز جو هم ز قلب پاک عمررشحۀ فیض فضل پیغمبر
اندر آشام از کف عثمانغرقه از آب چشمۀ حیوان
ذوق دانش طلب ز باب علی«انت منی» شنو خطاب علی
صد هزاران درود باد و سلامبر روان مبلغان پیام
خاصه بر روضۀ مطهر پاکالذی قال ربّه «لولاک»
بعد از آن بر روان قوم گزینآل و اصحاب پاک و پاک آئین
آنگهی بر روان شیخ کلامبوالحسن اشعری، امام انام
آنکه بنهاد بهر طاعت رامذهب سنت و جماعت را
پس بر ارواح سالکان طریقشاه بازان عالم تحقیق
زینهار ای عزیز هر دو جهانقدر ایمان خویش نیک بدان
تا به هر شبهه ای ز بی راییعقدۀ اعتقاد نگشایی
پند از این روزگار رفته پذیرتا نمانی به بند عقل اسیر
وارهان خویش را ز چون و چراتا چه خواهی فطانت بت را