بخش ۵ - الضلال المبین
فعل حق را دگر ز کور دلیغرضی خاص کرد معتزلی
باز اصلاح حال هر بندهکرد واجب بر آفرینندۀ
بعد از آن التزام کرد محالکه جزا را گرفت از اعمال
همه این شاخ و بیخ خودبینی استبار و برگ درخت بی دینی است
هر درختی کز اصل کژ برخاستتا قیامت دگر نگردد راست
در قضا جمله چیزها بهم استدر قدر پیش و پس، فزون و کم است
دور و نزدیک در ظهور افتادذات هستی از این دو دور افتاد
شیب و بالا و پیش و پس، چپ و راستهمه از این دو وضع و هیأت خاست
همه از دور چرخ و کور زمانبر حقیقت همی فتد حدثان
گر خیال زمانه برخیزدازلت با ابد درآمیزد
خاص بینی که عین عام شودحالها جمله یک مقام شود
کل شود جمله کلی و جزئیبنماند دگر منی و توئی
نزد من روشن است خود این راهگر ترا دیده نیست «لااکراه»