بخش ۷ - الضلال المبین الفرقة الاولی
اهل تشبیه نحس یاوه درایچون خودی را گرفتهاند خدای
چون ز قید خودی نمیرستندصفت خویش بر خدا بستند
زان خدا را چو خود همی خوانندکه ره از خود برون نمیدانند
قول حشوی به خویش بربستندوان خطا را صواب دانستند
راه تقلید را پسندیدندهمه بر ریش خویش خندیدند
هیچکس عقل را کند معزول؟چیست این ترّهات نامعقول
واجب آمد نظر ولیک به شرعاصل این اصل ثابت است به فرع
امر و حکم «قل انظروا» ز کتابوارد اندر حق «اولوالالباب»
وانگهی اندرین سخن راندچکند جهل خود نمیداند
مُثْبِت نقل باز نقل بوددَوْر باشد، محال عقل بود
گر نبودی قیاس و فهم و عبرخر به از آدمیستی ای خر
چون بهایم امور جسمانیبیش دارد ز نوع انسانی
بیست و نه مسأله است در معقولکه نباشد موافق منقول
باقیش رد مکن به نادانیبده انصاف اگر مسلمانی
قول عاقل شنو تو از جبّار«وقنا ربّنا عذاب النار»
مر تو را خود نه عقل و نه نقل استورنه هم نقل مثبت عقل است