بخش ۱ - الفصل الثّالث فی تنزیه ذاته تعالی و تقدّس علم الیقین
ذات حق در جهات مینایدکم نگردد ز هیچ و نفزاید
متبرا ز چند و چون ذاتشوز مقولات ده برون ذاتش
چون به موضوع در نمیآیدگفت جوهر ورا کجا شاید
جای خواهد همیشه هر جوهرعرض است حال باز در جوهر
آنکه را جای نیست نبود حالعرض و جوهری بدوست محال
هیچ حادث در او نگردد حالعرضیت بر او گزاف و محال
کم و کیف و متی و اَیْن و مضافوضع و فعل، انفعال، ملک گزاف
دانش آفریده نیست محیطبه کمالش چه مردم و چه بسیط
نکند وصف او عبارت مانرسد سوی او اشارت ما
«لیس» را با «کمثله» برخوانمعنی آن قوی کن از برهان
نه به کس نه کسی بدو ماندصفت ذات او هم او داند
«لایحیطون» از این بیان کرده استبینشانی از او نشان کرده است