بخش ۹ - حکایت
سخن شیخ محی ملت و دینچون نکرد این دل مرا تسکین
راستی دیدم آن سخن همه خوبلیک میداشت نوعی از آشوب
سر این حال را من از استادباز پرسیدم او جوابم داد
سعی شیخ اندر آن فتاد مگرکه نویسد هر آنچه دید نظر
قلم او چو در قدم نرسیدپای تحریر از آن سبب لرزید
آن نه زو بود فتنه و کینهزشت زنگی بود به آئینه
شیخ و استاد من امین الدّیندادی الحق جوابهای چنین
من ندیدم دگر چنان استادکافرین بر روان پاکش باد