گنج

بخش ۳۴ - در تحقیق قیام قیامت

چو بهتر در زمانه علم و جانستبدان کین علم جان آخر زمان است
ز اول تا به آخر هرچه گفتمچو دُر ناسفته بود اکنون بسُفتم
بدان این نفس و قلب اول که او کیستبدان این روح و عقل آخر که او چیست
نزول وحدت است امروز کثرتعروج کثرت مرد است وحدت
چو دریا قطره شد آبش نخوانندچو باران سیل شد دریاش دانند
به صورت نام‌ها بسیار باشدولی معنی یکی ناچار باشد
شریعت با قیامت هر دو جفتندسخن چون من درین معنی نگفتند
مرا زین هر دو جز اظهار حق نیستبدان اظهار حق جز این نسق نیست
به دنیا حکم تن باشد شریعتقیامت حکم جان باشد حقیقت
به تن علم شریعت کش که بار استبه حان علم قیامت کان به کار است
به تن کار شریعت کن تمامتکه نافع علم جان شد در قیامت
کسی کو علم جان و دل نداندقیامت همچو خر در گل بماند
عمل با علم باید در شریعتکه نبود خوب صورت بی حقیقت
قیامت واحد و کوهست قهساربه حکمت می‌کند در علم خود کار
قیامت کرد در حکم شریعتقیامت خود بود حاکم حقیقت
نه سلطانی بود آنجا نه شاهینباشد هیچ امری جز الهی
سخن گرچه نکو گفتم به کامتولی کردم قیامت را تمامت