بخش ۳۰ - جواب
«اناالحقّ» کشف اسرار است مطلقجز از حق کیست تا گوید «اناالحقّ»
همه ذرّاتِ عالم همچو منصورتو خواهی مست گیر و خواه مخمور
در این تسبیح و تهلیلند دائمبدین معنی همیباشند قائم
اگر خواهی که گردد بر تو آسان«وَإِن مِّن شَيْ» را یک ره فرو خوان
چو کردی خویشتن را پنبهکاریتو هم حلّاجوار این دم برآری
برآور پنبهٔ پندارت از گوشندای «واحد القهّار» بنیوش
ندا میآید از حقّ بر دوامتچرا گشتی تو موقوفِ قیامت
درآ در وادی ایمن که ناگاهدرختی گویدت «اِنّی اَنَا الله»
روا باشد «اناالحقّ» از درختیچرا نبود روا از نیکبختی؟
هر آن کس را که اندر دل شکی نیستیقین داند که هستی جز یکی نیست
انانیّت بود حقّ را سزاوارکه هو غیب است و غایب وهم و پندار
جنابِ حضرتِ حق را دویی نیستدر آن حضرت من و ما و تویی نیست