بخش ۲۵ - جواب
کسی بر سرِّ وحدت گشت واقفکه او واقف نشد اندر مَواقف
دلِ عارف شناسای وجود استوجودِ مطلق او را در شهود است
به جز هستِ حقیقی، هست نشناختاز آن رو هستیِ خود پاک در باخت
وجودِ تو همه خار است و خاشاکبرون انداز از خود جمله را پاک
برو تو خانهٔ دل را فرو روبمهیّا کن مقام و جای محبوب
چو تو بیرون شدی او اندر آیدبه تو، بی تو جمالِ خود نماید
کسی کاو از نَوافِل گشت محبوببه لایِ نفی کرد او خانه جاروب
درونِ جانِ محبوب او مکان یافتز «بی یَسمَع و بی یَبصَر» نشان یافت
ز هستی تا بوَد باقی بر او شَیْننیابد علمِ عارف صورتِ عین
موانع تا نگردانی ز خود دوردرونِ خانهٔ دل نایدت نور
موانع چون در این عالم چهار استطهارت کردن از وی هم چهار است
نخستین پاکی از اِحداث و اَنجاسدوم از معصیت وز شرِّ وسواس
سوم پاکی ز اخلاقِ ذَمیمه استکه با وی آدمی همچون بَهیمه است
چهارم پاکی سِرّ است از غیرکه اینجا منتهی میگرددش سیر
هر آن کاو کرد حاصل این طهاراتشود بی شک سزاوار مناجات
تو تا خود را بهکلّی در نبازینمازت کی شود هرگز نمازی
چو ذاتت پاک گردد از همه شَینْنمازت گردد آنگه قُرّةالعین
نماند در میانه هیچ تمییزشود معروف و عارف جمله یک چیز