بخش ۱۸ - قاعده در بیان سیر نزول و مراتب صعود آدمی
بدان اوّل که تا چون گشت موجودکز او انسانِ کامل گشت مولود
در اطوارِ جمادی بود پیداپس از روحِ اضافی گشت دانا
پس آنگه جنبشی کرد او ز قدرتپس از وی شد ز حق صاحب ارادت
به طفلی کرد باز احساسِ عالمدر او بالفعل شد وسواسِ عالم
چو جزویّات شد بر وی مرتّببه کلّیّات ره برد از مرکّب
غضب شد اندر او پیدا و شهوتوز ایشان خاست بخل و حرص و نخوت
به فعل آمد صفتهای ذمیمهبَتر شد از دد و دیو و بَهیمه
تنزّل را بود این نقطه اسفَلکه شد با نقطهٔ وحدت مقابل
شد از افعال، کثرت بینهایتمقابل گشت از این رو با بدایت
اگر گردد مقیّد اندر این دامبه گمراهی بود کمتر ز اَنعام
و گر نوری رسد از عالمِ جانز فیضِ جذبه یا از عکسِ برهان
دلش با نورِ حقّ همراز گردداز آن راهی که آمد باز گردد
ز جذبه یا ز برهانِ یقینیرهی یابد به ایمانِ یقینی
کند یک رجعت از سِجّینِ فُجّاررخ آرد سوی عِلّیینِ اَبرار
به توبه متصّف گردد در آن دَمشود در اصطفا ز اولادِ آدم
ز افعالِ نکوهیده شود پاکچو ادریسِ نبی آید بر افلاک
چو یابد از صفاتِ بد نجاتیشود چون نوح از آن صاحب ثباتی
نماند قدرتِ جزویش در کلّخلیلآسا شود صاحب توکّل
ارادت با رضای حق شود ضَمّرود چون موسی اندر بابِ اعظم
ز علمِ خویشتن یابد رهائیچو عیسیِ نبی گردد سمائی
دهد یکباره هستی را به تاراجدرآید از پی احمد به معراج
رسد چون نقطهٔ آخر به اوّلدر آنجا نه مَلَک گنجد نه مُرسَل