شمارهٔ ۹۶
مرا با رخ تو نظر بهر چیستچو رویت نبینم بصر بهر چیست
چو شیرین نگردد ازو کام منترا این لب چون شکر بهر چیست
چواز روز (بی بهره باشند) خلقبر افلاک شمس وقمر بهر چیست
چو از وی توانگر نگردد فقیرغنی را همه سیم وزر بهر چیست
چو عاشق نشد بر پری منظریپس این آدمی ای پسر بهر چیست
چو از دست برنایدت کار عشقپس ارواح اندر صور بهر چیست
چو بی بهره باشیم ازآب حیاتبرین خاک مارا گذر بهر چیست
تو از بهر عشق آفریده شدیچو میوه نباشد شجر بهر چیست
چو مردم بهر دام بهر قفسبگیرندت این بال وپر بهر چیست
من ارنیستم عاشق روی اولب وچشم من خشک و تر بهر چیست
برین روی زردی زبهر چه رنجدرین جسم خون جگر بهر چیست
پس این سیف فرغانی اندر جهانچو مجنون ولیلی سمر بهر چیست