گنج

شمارهٔ ۷۶

اختر ازخدمت قمر دورستمگس از صحبت شکر دورست
ما ز درگاه دوست محرومیمتشنه مسکین از آبخور دورست
پای ما از زین حضرت اوراست چون آسمان زسر دورست
همچو پروانه می زنم پر وبالگرچه آن شمعم از نظر دورست
پادشاهان چه غم خورند اگرگربه از خانه سگ زدر دورست
در فراق تو ای پسر هستمهمچو یوسف که از پدر دورست
یوسف عهدی و منم بی توهمچو یعقوب کز پسر دورست
تو بدست کرم کنم نزدیککی به پای من این سفر دورست
جهد کردم بسی ولی چه کنمبخت و کوشش زیکدگر دورست
اندرین حال حکمتی عجبستبنده از خدمت تو گر دورست
هرکه نزدیک نیست با سلطانازبلا ایمن ازخطر دورست
شاخ اگر هست بر درخت درازدست کوتاهم از ثمر دورست
بی تو در دیگران نظر نکنمکه معانی ازین صور دورست
خشک لب بی تو سیف فرغانیستزآن از انشای شعرتر دورست
شاید از خانه پر عسل نکندنحل چون از گل وزهر دورست