شمارهٔ ۵۷۴
دل در غم چون تو بی وفاییدر بستم و می کشم جفایی
عمرت خوانم ازآنکه با کسچون عمر نمی کنی وفایی
هرروز بهر کسیت میلیهر لحظه بدیگریت رایی
گر نیست دل تو راست بامامی زن بدروغ مرحبایی
گم گشت و نشان همی نیابممسکین دل خویش را بجایی
در کوی خود ار ببینی اورااز ما برسان بدو دعایی
دردل غم غیر تست ای دوستدر خانه کعبه بوریایی
ای مرهم انده تو کردهدرد دل ریش را دوایی
وی مصقله غم تو دادهآیینه روح را صفایی
گر سود کند زیان ندارددر کوی تو گه گهی گدایی
سیف از غم عشق تو سپر کردگر تیغ برو کشد قضایی