شمارهٔ ۵۵۹
زمهر روی توای سرو ماه پیشانیهمی نهم همه برخاک راه پیشانی
بر آن بساط که سرباخت بایدم چکنمکه برزمین ننهم پیش شاه پیشانی
ببوی آنکه درم واکنی همی مالمبرآستان تو گه روی و گاه پیشانی
نماز خدمت تو می کنم بدان نیتکه برنگیرم ازآن سجده گاه پیشانی
تو آشکار شدی ناگهان وپنهان کردزشرم روی تو گل درگیاه پیشانی
چوشب سیاه شود آفتاب اگر هر صبحبرآستان تو ننهد پگاه پیشانی
بدین بهانه فلک لاجرم بهر مدتهمی کند بخسوفش سیاه پیشانی
در آن زمان که عرق کرده بود آدم رابروی زرد زشرم گناه پیشانی
چو درحمایت روی توآمد اوراشدچوآفتاب(ز)ثم اجتباه پیشانی
کسی که روی زدرگاه تو بگرداندبداغ غیر توبادش تباه پیشانی
چو سر بسجده خدمت نهند عشاقتکه هست اصل درآن پایگاه پیشانی
زسوز آتش دل صدهزار آینه راسیه کنند بیک دود آه پیشانی
بگرد خرمن حسنت ز سم گاو فلکچو خوشه کوب خورد ماه کاه پیشانی
چو وصف روی(تو) اینجا رسید گفتم سیفمکن بخیره درین جایگاه پیشانی
چو او غایت خوبی بکس نمی ماندتوخواه روی کن اندیشه خواه پیشانی