گنج

شمارهٔ ۵۲

اختر از خدمت قمر دور استمگس از صحبت شکر دور است
ما از آن بارگاه محرومیمتشنه مسکین از آبخور دور است
پای من از زمین درگه اوراست چون آسمان ز سر دور است
جهد کردم بسی ولی چکنمبخت و کوشش ز یکدگر دور است
پادشاهان چه غم خورند اگرگربه از خانه سگ زدر دور است
تو بدست کرم کنم نزدیککه بپای من این سفر دور است
یوسف عهدی و منم بی توهمچو یعقوب کز پسر دور است
در فراق تو ای پسر هستمهمچو یوسف که از پدر دور است
اندرین حال حکمتی مخفیستبنده از خدمت تو گر دور است
هر کرا قرب نیست با سلطاناز بلا ایمن از خطر دور است
همچو پروانه می زنم پر و بالگرچه آن شمعم از نظر دور است
شاخ اگر هست بر درخت درازدست کوتاهم از ثمر دور است
عشق بگریزد از دل جان دوستعیسی از پایگاه خر دور است
خشک لب بی تو یوسف فرغانیستطبع از انشای شعر تر دور است
شاید ار خانه پر عسل نکندنحل چون از گل و زهر دور است