گنج

شمارهٔ ۴۹۳

تویی از اهل معنی بازماندهچنین از دین به دنیی بازمانده
بدین صورت که جانی نیست درویمدام از راه معنی بازمانده
زمعنی بی خبر چون اهل صورتچرایی ای به دعوی بازمانده
از آن دلبر که شیرین‌تر زجانستچو مجنونی ز لیلی بازمانده
زیارانی که از تو پیش رفتندبران تا بگذری ای بازمانده
چو طور از نور رویش بهره داردچرایی از تجلی بازمانده
چو پر همتت کنده است از آنیاز آن درگاه اعلی بازمانده
میان اینچنین دجال فعلانتو چون مریم زعیسی بازمانده
زیاران سیف فرغانی درین رهچو هارونی زموسی بازمانده