گنج

شمارهٔ ۴۷۹

ای زمعنی مر ترا صورت چو جان آراستههمچو روی از حسن از رویت جهان آراسته
جان صورت معنی آمد زین قبل عشاق راجان (ز) مهر تست چون صورت بجان آراسته
صورت زیبای حسن از روی شهرآرای تستهمچو رخسار چمن از ارغوان آراسته
ای زمین در زیر پایت سرفراز از روی خودتو بخورشید ومهی چون آسمان آراسته
چون همه خوبان عالم را بهم جمع آورندبا رخ چون گل تویی اندر میان آراسته
ور جهان بستان شود بی تو ندارد زینتیبی جمال گل نگرددبوستان آراسته
مجلس اصحاب حسن ازروی سرخ اسپید توچون بگلهای ملون گلستان آراسته
گرچه در اول زمان آرایش از یوسف گرفتاز رخ زیبای تست آخر زمان آراسته
در بهاران باغ اگر از روی گل گیرد جمالبی گمان از میوه گردد در خزان آراسته
اندرآن موسم که گردد باغهاجنت صفتگل بود دروی چو حور اندر جنان آراسته
چون درخت اندر خزان برگش فرو ریزد اگربگذرد بر وی چو تو سرو روان آراسته
بحر شعرم همچو کان زاو صاف تو پر گوهرستای بگوهرهای خود چون بحرو کان آراسته
عشق رااز ما چه رونق دوست را از ما چه سودخوان سلطان کی شود از استخوان آراسته
ملک از ما نیست همچون لشکر از مردان و هستشهر از ما چون عروسی از زنان آراسته
سیف فرغانی طلب کن بوی درویشی زخودتا بکی باشی برنگ دیگران آراسته