شمارهٔ ۴۳۶
ای گشته طالع ازرخ تو آفتاب حسندایم فروغ آتش رویت زآب حسن
دیدم رخ چو آتشت ای دوست چشمه ییستهم آب لطف در وی وهم آفتاب حسن
گاهی رخت خراج ستاند زماه وگاهخورشید را زکات دهد از نصاب حسن
هر صبحدم رخ تو بمفتاح نور خویشبر روی آفتاب کند فتح باب حسن
خورشید آسمان جمالی وازتو هستطالع مه ملاحت وثاقب شهاب حسن
مه کز رخت شود شب انجم نمای راذره چو آفتاب بود در حساب حسن
با سایه ذره اگر هم عنان شودباآفتاب پای نهد در رکاب حسن
با روی چون بهشت پر از نور تا ابدمانند حور ایمنی از انقلاب حسن
بر آسمان صورتت ای ماه نیکواناستاره ایمنست بروز ازذهاب حسن
مارا غذا برآن لب شیرین حواله کنزیرا زلطف حاشیه دارد کتاب حسن
با دو حجاب سیف نبینی جمال دوستتو در حجاب عشقی واو در حجاب حسن