گنج

شمارهٔ ۴۱۴

بخت من از تست شور ای بت شیرین دهنتنگ شکر برگشا تلخ مکن کام من
ای لب لعل ترا تنگ شکر بار گیروی سر زلف ترا مشک ختن در شکن
گر تو ببزم طرب جام بری پیش لبباده بنوشی برطل نقل بریزی بمن
بر اثر تلخ می مست ترش روی راجرعه شیرین دهد پسته شور از دهن
دست تو چون تاب داد زلف رسن پیچ رابر دل تنگم فتاد بار غمت زآن رسن
فاخته گر در چمن ذکر تو گوید بصوتشاخ شود پای کوب برگ شود دست زن
سرو درآید برقص نعره زند عندلیبغنچه کند جیب چاک گل بدرد پیرهن
بلبل عاشق شود همچو زلیخا بصدقیوسف گل را که یافت شاهی مصر چمن
سیف اگر بشنود این غزل اندر سماعگر بود از شوق تو مرده بدرد کفن