شمارهٔ ۴۱۲
ای باغ نیکویی گل روی تو را چمنگل در چمن دریده ز شوق تو پیرهن
زندهدل است مردهٔ عشق تو در لحدجانپرور است کشتهٔ تیغ تو در کفن
ما بیتو همچو مرغ به دام اندریم و تودر باغ میخرام چو طاووس در چمن
در زیر پایت از عرق روی خوب خویشنسرین گلاب ریخته بر برگ نسترن
خوی بر رخ تو ای گل از اندام تو خجلگویی که قطرههای گلاب است بر سمن
خوبان روزگار به پیش تو ای نگارچون اَنجُمند پیش مه ای بَدرِ انجمن
ریحان چو بیخ خود به زمین سر فرو بردفردا که تو بنفشه برآری ز یاسمن
گر بوسهای از آن لب میگون رسد به سیفمست از نشاط رقص کند روح در بدن
وصل من و تو دیر میسر شود از آنکهرجا تو آمدی بروم من ز خویشتن